ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

151

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

طوس سپرده مىشوم . سپس سربلند كرد و بمسرور گفت : برو از خاك اين باغ يك مشت بيار . او يك مشت خاك آورد در حالى كه دست خود را از آستين برهنه كرده بود . چون رشيد آن دست را ديد گفت : به خدا اين همان دست است كه در من عالم خواب ديده بودم و اين همان يك مشت خاك سرخ است هيچ اشتباه نكردم سپس گريست و زارى كرد و پس از سه روز مرد . ابو جعفر ( طبرى ) گويد : چون رشيد از بغداد سفر كرد در ماه صفر بگرگان رسيد كه مرض او شدت يافت . فرزند خود مأمون را با گروهى از سالاران و فرماندهان بمرو فرستاد . در رأس آنها عبد اللّه بن مالك و يحيى بن معاذ و اسد بن يزيد و عباس بن جعفر بن محمد بن اشعث و سندى حرشى و نعيم بن حازم قرار گرفته بودند . بر درد و مرض رشيد افزوده شد بحديكه قادر بر ادامهء حركت نبود . چون مرض او به طول كشيد مردم بشايعات پرداختند او بر شايعات آگاه شد و مركبى خواست كه سوار و براى مردم ظاهر شود تا مردم او را ببينند و بدانند هنوز زنده است ولى نتوانست بر اسب سوار شود براى او خر كشيدند و باز نتوانست بر خر سوار شود گفت : مرا باز گردانيد و اين كلمه ( برگردانيد ) را تكرار كرد و باز گفت به خدا قسم مردم راست مىگويند ( كه من مرده‌ام ) . هنگامى كه در طوس بود بشير بن ليث برادر رافع را نزد او بردند ( كه اسير شده بود ) . رشيد گفت : به خدا قسم براى من رمقى نمانده جز اينكه لب خود را بيك فرمان باز كنم و بگويم او را بكشيد . سپس قصابى خواست و به او دستور داد كه تمام اعضاء ليث را بندبند كند . او هم كرد و چون كار خود را انجام داد رشيد در حال اغما بخواب عميق فرو رفت و مردم متفرق شدند . چون از دوام حيات خود نااميد شد دستور داد قبر خود را بكنند و در همان محل كه اقامت داشت گورش را كندند . عدهء را هم در گودال گور قرار داد كه قرآن بخوانند تا قرآن را ختم كردند . او را هم در بسترى نزديك قبر قرار داده بودند او اين كلمه را گفت : اى فرزند آدم تو باينجا خواهى رسيد و عاقبت كار تو اين است . او در آن حال مىگفت : واى بر من نزد پيغمبر چه خواهم كرد ؟